Menu +

مجلس صبح یکشنبه ۱۹-۹-۹۱ (کید در قرآن-سوره یوسف-خانم‌ها)

حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده «مجذوب‌علیشاه» 

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

در قرآن خیلی لغات به معانی مختلف آورده شده است، الان یادم نیست ولی خیلی برخورد کردم، دقت کنید. چون ما می‌خواهیم هر چیزی معنی دقیقش را بدانیم (بهتر هم این است که بدانیم) این است که در این زمینه برایمان همیشه مسئله ایجاد می‌شود. سوالی کرده‌اند، البته تکیه را روی لغت کِیْدْ گذاشته‌اند به طور مثال در داستان حضرت یوسف راجع به کید، می گوید: إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ (یوسف/۲۸). در مورد کیدِ شیطان می‌گوید: إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفًا (النساء/۷۶). اولا کید عظیم غیر از کید ضعیف است، کید عظیم یعنی تمام زندگی را در برمی‌گیرد. این کید عظیم است ولی ممکن است ضعیف هم باشد.
برای اینکه در ذهنتان روشن بشود، در تلویزیون تالاب‌ها را نشان می‌دهند که پرندگان و حتی انسانها هم همینطور می‌روند و می‌آیند یعنی آب زیاد و فراوان ولی سطحی است. دریای مازندران از طرف شمالش (نه از طرف جنوبش که ایران هست) این خاصیت را دارد، سواحل آنجا یک مرتبه گود می شود. سطح آب کم ولی عمیق است، این تفاوت عظیم و ضعیف را بدانید. کید شیطان همه چیز از جمله نام و شهرت و ثروت و حتی زناشویی (شهوت) را در برمی‌گیرد. چون عظیم است ممکن است همه شان را در بر بگیرد، ولی کیدی که بین دو تا انسان (زن و مرد) است آن مورد غیر از این است،البته همه چیز را در برنمی‌گیرد. جهتش هم این است قویترین نیرویی که روانشناسها و روانکاوها می‌گویند تا آخر عمر از بین نمی‌رود، همین نیروی تجاذب که بین زن و مرد هست و به این جهت می‌گویند کید شیطان عظیم است، یعنی کید را خیلی مهم باید حساب کنیم ولی کید شیطان ضعیف است. در مورد روابط شیطان با هر انسانی به طور کلی می‌فرماید: وَخُلِقَ الإِنسَانُ ضَعِیفًا (النساء/۲۸). انسان را ضعیف آفریدیم. ضعیف در مقابل چی؟ در مقابل این همه نیروهایی که وجود دارد، شاید هم نیروها به نفعش باشند. وَخُلِقَ الإِنسَانُ ضَعِیفًا، در مقابل این نیروها ضعیف است، فرض کنید زمستان می‌شود، انسان در برابر سرما ضعیف است باید خودش را بپوشاند. گرما می‌شود به عکس باید لباسش را کم کند. وقتی هم می‌گوید: خُلِقَ الإِنسَانُ نمی‌گوید از لحاظ بدنی یا از لحاظ روانی از لحاظ تمام جهاتش، انسان ضعیف آفریده شده است. فقط هم نظرش بر مسائل مادی، جسمی و روحی نیست. واِلّا از لحاظ معنوی انسان خیلی قوی هم هست. آن جایی که با شیطان برخورد می‌کند دیگر خُلِقَ الإِنسَانُ ضَعِیفًا نیست. در آنجا إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفًا، کید شیطان ضعیف است. این داستانی که قرآن هم مثال زده، برای این است که یک چیزهایی از آن فهمیده می‌شود یک عبرت هایی می‌گیرند کمااینکه ما در زندگی خودمان می‌بینیم، جریانات اجتماعی یا سیاسی یا غیره مطرح می‌شود. اگر می‌بینیم جایی کسی ساکت مانده، می‌گوئیم اگر اینجا حرفش را می‌ز‌د کارش رونق داشت؛ یا بالعکس، یک حرفی می‌زند همه چیز به هم می‌ریزد. می‌گوییم که اگر ساکت بود خوب می‌شد.

ضعیف و قوی که در مقابل یکی دیگر می‌گویند. هر جانداری هر نیرویی داشته باشد در مقابل نیروی بالاتر ضعیف است و در مقابل نیروی پایین‌تر قوی است. در این لغت فرمودند إِنَّهُ مِن کَیْدِکُنَّ إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ انسان کید در مقابل چه می‌خواهد به کار ببرد؟ در مقابل یکی مثل خودش. واِلّا انسان کیدی در مقابل زلزله و … که ندارد. البته در مورد شکار حیوانات هم کید بکار می‌برد. اینرا کید نمی‌گویند. این هم کیدی است ولی این را کید نمی‌گویند. کید مخصوص رفتار انسان در مقابل انسان دیگری است. در این روابط وقتی یکی با آن یکی دیگر دو جنس بودند (یکی زن و یکی مرد بود) در آنجا می‌فرماید که: إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ. نمی‌گوید کیدهم یا کیدهُ عظیم! می‌گوید کید زنها عظیم است، این فقط برای هشدار است (وحی نیز هست) و برای دانستن این نیرو که در او هست. خداوند بعضی جاها منت‌هایی و نعمات و هنرهایی که بشر داده بدون اینکه صریحا ذکر بکند. در یک جایی دیگر می‌گوید و در واقع منتش را می گذارد. مگر خود همین کسی که میگوید که إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ، خود او مگر مخاطب این آیه نیست؟ این آیه در مقابل همه است، در واقع اعلام است که مواظب باشید در این روابط کید فراوان و عظیم است ولی در سایر موارد که هر انسانی (چه زن چه مرد) در مقابل شیطان قرار بگیرد آنجا نیروی اش قوی است، نه می‌ترسد! و نباید بترسد. و این است که إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفًا. خیلی چیزها در زبان عربی هست، در آیات هم ما برخورد می‌کنیم از ضمیری که می‌آورند (ضمیر مونث و مذکر و جمع و …) آن مطلبی که صریحا ذکر نکرده فهمیده می‌شود. حالا إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ ، نمی گوید کید چه کسی عظیم است، البته از داستانی که می گوید فهمیده می شود، برای اینکه در این داستان زلیخا نسبت به یوسف کید به کار می برد. مواظب کیدی عظیم، در هر راه باشید. اگر اینطوری است، مخاطبش پس کیست؟ إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ، ظاهراً مخاطبی ندارد، به یک نفری دارد قصه می‌گوید آن یک نفر کیست که می‌شنود؟ همه بشرها! نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ (یوسف/۳). بهترین قصه‌ها یا اینکه به بهترین وجهی این قصه را برای تو بیان می‌کند. یعنی یک درس کامل روانشناسی است و یک درس کامل تربیتی استنباط می‌شود، که بعضی‌هایش را به اندازه عقل خودمان فهمیدیم. یک روز در مورد همین إِنَّ کَیْدَکُنَّ صحبت شد که ضمیر مونث آورده و آن هم جمع! نه به خود زلیخا تنها! کید زنها عظیم است.

کید به معنای حقه بازی نیست، کید به معنای جور کردن یک قضیه‌ای یا موضوعی به بهترین نحو است. مثلا بخواهید بفهمانید که از اینجا تا به مشهد رفتن، بهتر این است که از راه اسفالته بروید منتها راهش دورتر می‌شود یا اینکه از راه بالا بروید که خاکی است، ولی با صفاهست. اینجا برای اینکه وادار کنید یک ضعیفی را، یکی که در ماشین است می‌خواهد همه را خوشحال کند که مجبور کند از ان راه بروند اینجا کیدی به کار می‌برد. یک نارنگی یا یک چیز بسیار خوش طعمی می‌دهد بعد می‌گوید اینها محلش بالاست، از این راه که برویم می‌بینیم اینرا کید می‌گویند. کید یعنی جمع و جور کردن افکار مختلف برای رسیدن به یک هدفی است. وقتی یک نفر می گوید إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ گاهی می گوید إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفًا. خوبی یا بدی که در تعریف لغت کید می‌شود، از هدفش است. هدف شیطان مسلماً گمراه کردن است، بنابراین إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفًا، معلوم است که حقه بازی شیطان خیلی ضعیف است (به حقه بازی ترجمه کرده‌اند). اما در مورد إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ ، چون بستگی به هدف دارد. اینجا ترجمه هم اگر بکنیم باید بگوییم (حالا که لغت مهندسی متدوال شده است) مهندسی و جور کردن وقایع، خیلی زرنگی می‌خواهد. همه آیات و بخصوص این سوره را بخوانید خیلی مسائل مهمی دارد.

قدیم در مکتب برای دختر بچه‌ها سوره یوسف را تفسیر نمی‌کردند و حال آنکه سوره یوسف یک درس کامل روانشناسی و خداشناسی است. خداشناسی‌اش از اینجاست که کودک هفت الی هشت ساله‌ای که او را به عنوان غلامی با یک قیمت خیلی ارزانی فروختند که گفتند قیمتی ندارد. این بچه چی کار می‌تواند بکند؟ که قیمت بگذاریم. این بچه به چه چیز می‌رسد؟ به آن مقام. خدا وقتی می‌خواهد فرعون (فرعون یعنی اعلی‌حضرت) را هدایت کند یک کودک هفت – هشت ساله‌ای را تربیت می‌کند که برود او را ادب و هدایت کند. همه گوشه و کنارهای زندگی در این داستان مثالش هست. منتها باید با دقت خواند و معنایش را فهمید. مثلا از همین کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ ما رد می‌شویم. اما توجه باید بکنید که اینجا می‌گوید کَیْدَکُنَّ، مونث و جمع می‌آورد. این فطرتی که خداوند در آنها آفریده، در همه آیات قران و بخصوص در سوره یوسف هست. وقتی می‌گوید: نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ این از بهترین قصه هاست. أَحْسَنَ الْقَصَصِ یعنی همین را بخوانید نیاز به هیچ قصه ی دیگری ندارید. هرچه بخواهید در زندگی‌ها مثال بزنید از یک گوشه ی همین داستان می‌توانید مثال بزنید. در قرآن ذکر شده است که یوسف را گرفتند و آوردند و خیلی جزئیات زندگی اش را هم ذکر کرده است. بعد دیگر از وقتی که در منزل آن عزیز مصر مستقر شد. شکر که می‌کند می‌گوید: شکر آن خدایی که من را از آن وضعیت در خانه عزت مستقر کرد. دیگر در آن زمان و در آنجا چه کارهایی کرده و چه بوده نمی‌گوید، برای اینکه برایش مهم نیست. از آن طرف هم وقتی قضیه تمام شد، خانواده‌اش را به بهترین جای مصر آنوقت آورد که حالا نمی‌دانم چیست؟ که پر از چمن و علف و گیاه بود به آنها داد. دیگر قرآن داستانی از او نمیگوید، برای اینکه تا اینجا آن داستان أَحْسَنَ الْقَصَصِ بود. بعد از این زندگی معمولی بر همین روال می‌گذرد. مثل اینکه منظورِ خداوند این بود که این داستان آمدن یعقوب، رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ (یوسف/۳) داستان پدر و مادرش که به او سجده کردند، اینها را که گفته دیگر تمام شده است.

این است که تمام گوشه و کناره های این داستان را تا آنجایی که قرآن گفته، همه‌اش پر از درس برای ما است. شاید آن چیزهایی که نگفته بیشتر مربوط به خود حضرت یوسف و یعقوب است.