Menu +

مجلس صبح جمعه ۲۶-۱۲-۹۰ (تجلیل از بزرگان و آداب وسنن -خرافات-انحصار طلبی)

پیام دوست - متن بیاینات هفتگی حضرت آقای مجذوبعلیشاه

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سال ۱۳۹۰ رو به تمام شدن است البته هر لحظه یک عده ای در دنیا عمرشان هم تمام می شود.ولی گردش روزگار است

صفحه ی اول و آخر این کهنه کتاب افتاده است

یک کهنه کتابی که نه اول و نه آخرش را دیدیم یا می بینیم. بنابراین هیچ چیزی در این مورد نمی شود گفت . البته این اصطلاحِ اول و آخر کهنه کتاب گاهی اوقات به کار می رود. در گناباد یک پیرمرد ملا مکتبی داشتیم ،تقریباً نود و چند سالی عمر کرد، خیلی مرد صاف و ساده ای بود. همسرش یک نسبت دور با ما داشت، پسرش ملا یحیی از مباشرین حضرت صالحعلیشاه بود. آن زمانی که اصلاحات ارضی می کردند او را شلاق زدند که شناسنامه ات را بیاور ما می خواهیم این مِلکی که دست توست به اسم تو کنیم . گفت من همچین ملکی نمی خواهم این مال حضرت آقاست و من مباشر ایشان هستم، من همچنین کاری نمی کنم.او را شلاق زدند که بیاور ولی او همچنین کاری نکرد خدا رحمتش کند. منظور، هم خودش و هم فرزندانش همینطوری بودند. خُب سنش از حضرت صالح علیشاه بیشتر بود حضرت صالحعلیشاه می گفتند تمام کودکان این دِه از سن من(یعنی حضرت صالحعلیشاه) تا سن محمود کوچکترین اخویِ من، تمام بچه هایی که در این فاصله بودند همه پیش او درس خواندند البته درس ابجد و هوز بود. روایات عجیبی نقل می کرد مثلاً می گفت ، جعفرِ جنی مؤظف شده بود که بیاید به امام حسین(ع) کمک کند او با لشکرش که هزار و دویست و پنجاه و شش نفر بودند- همینطور دقیق می گفت- آمدند خدمت حضرت ، ایشان گفت نه! لازم نداریم برو دنبال کارَت و او رفت . دو ساعت بعد آن یکی افسری که ما فوق او بود با چهارده هزار و هفتصد و شصت و سه نفر آمد حالا رقم هایش را من غلط می گویم ولی او دقیق می گفت. بین ما مستمعین خیلی بحث بود که از کجا این حرفها را می زند. خُب اعتنایی نمی کردیم ،بالاخره یک نفر مؤظف شد تحقیق کند. البته خودِ امام حسین(ع) که حیات نداشتند که بروند تحقیق کنند، از او پرسیدند که این چیزها را از کجا می گویی؟! گفت من یک کتاب خطی دارم از روی آن می گویم، گفتند خُب این کتاب خطی چه سالی نوشته شده، گفت صفحه اولش افتاده است معلوم نیست، گفتند خُب مؤلف آن کیست؟! گفت خُب آن هم صفحه آخرش است که افتاده است معلوم نیست . از یک همچنین کتابی برای ما حرف میزد. حالا این خیلی صریح است چون بعضی اوقات انتقاداتی که بر او گرفته می شود ، روشن است مثل همین کتابی که گفتم،ولی بسیاری از انتقادات به صورت دیگری جلوه می کند. الان ما خیلی از این حرفها می شنویم نه می رویم دنبال کتابش، نه کتابش صفحه اول و آخر داشت چه رادیو، چه تلویزیون، چه کتاب، از این قبیل موارد زیاد دارد، مِن جمله خُب روزنامه ها که از خودشان می نویسند، یک مرتبه شخصی تلفن زده بود به رادیو و تلویزیون آقا این حرف را از کجا می گویید که دیروز گفتید در بحرین میلیونها نفر تظاهرات کردند،خودِ بحرین از بچه و بزرگسال یک میلیون نفر بیشتر جمیعت ندارد ، شما این را ازکجا می گویید؟! از این دروغها هم هست ولی نه اینکه همه چیز دروغ است. ولی بالاترین لطمه ای که به حرف راست زده می شود این است که حرفهای دروغ را به صورت راست در بیاورند، یعنی شوخی را در مورد جدی به کار ببرند و جدی را در مورد شوخی بکار ببرند. یکی از مواردی که الان خیلی وجود دارد، می گویند مراسم عید نوروز و هفت سین خرافات است .اصلا خرافات یعنی چه؟ اگر اینها خرافات باشد، بشر بدون اینها نمی تواند زنده باشد. اگر رباتی اختراع کنند که به صورت بشر باشد آن ممکن است باشد، چون هیچ احساسی ندارد، ولی در این بشر فعلی، بشری که زنده است و الان کار می کند نمی تواند بدون اینها زنده باشد. ما به مناسبت بزرگانمان که به آنها علاقه داشتیم بعد از فوتشان محل دفن آنها مورد علاقه قرار گرفت و از آنها شفا میخواهیم . البته ما شفا از مرده نمی خواهیم ، به اصطلاح امامی که فوت کرده است و مورد علاقه ما بوده نزد خدا مقرب تر از ماست. چه جلو بایستید همینجا که دفن است یا بروید خانه شان صحبت کنید فرقی نمی کند. این را خرافات می گویند ولی این خرافاتی است که بشر بدون آن نمی تواند زنده باشد. چون بشر از همان اول که به دنیا می آید یک ارتباطی با در و دیوار منزلش با دوستانش پیدا می کند . میل ندارد که این ارتباط ها قطع شود، اگر این ارتباط ها قطع شود خودش ایجاد بیماری روانی می کند. در خیلی جاها هم شنیدیم که یکی از بیماری های روانی دلتنگی و غریبی است، برای اینکه روابط با آن امام یا آن کسی که مورد علاقه ماست ما نمی خواهیم قطع ارتباط کنیم. گردش طبیعت ظواهر را قطع کرده است، یعنی آن امامی که ما به او علاقه داریم نمی بینیم ولی عمقِ ضمیرِ ما انسانها به واسطه ی عُلقه ای که به خداوند و خالق خود دارند ، آن ارتباط ها را از این بدن نمی داند این ارتباط ها را از روح می دانند کما اینکه بعد از فوت هر شخصی هم تا مدتی یاد او می افتیم . مثلاً مراسم عید نوروز و تمام این مراسم که رسم است اینها در واقع رسومی است که ما به آن علاقه داریم و باید احترام بگذاریم به هیچ وجه این رسوم دور ریختنی نیست.برای اینکه دچارِ اشتباه نشویم ، خود پیغمبران هر کدام قبلی های خودشان را تجلیل کرده اند قبول کرده اند . حضرت عیسی فرموده اند من نیامده ام که دین برادرم را نسخ کنم بلکه من آمده ام آن را تکمیل کنم ،برای اینکه بشر در هر مرحله ای یک نوع استعداد دارد، این است که تمام روال بر این است که قطع نشود. ولی فرض کنید تا وقتی یک نفر از آن علاقمند به سابق هستند ، باید مراحل را نگه داشت و گاهی بیشتر، کما اینکه چون مراسم نوروز را بزرگان ما رعایت می کردند ما هم باید رعایت کنیم ولی در مورد کسانی که فقط آداب و رسوم افرادی که نزدیک ما بودند و تا مدتی بعد از آن هم ما می توانیم حفظش کنیم . بعد کم کم از بین می رود .اصلاً تمام گردش جهان بر همین تدریجی و تحول است. منتها بعضی ها در دورانها به اندازه ایی خودخواه و انحصار طلب هستند که نمی خواهند هیچ چیز غیر از خودشان باشد، یکی از اینها شیطان است که شیطان هر چیزی که بر خلاف میلش باشد تحمل ندارد و می خواهد که نباشد و این تحمل از خصوصیات رحمانی است به عکس انحصار طلبی از خصوصیات شیطانی است. انحصار طلبی فقط برای خدا جایز است برای اینکه خدواند هیچ نظیری ندارد.به هر جهت سالی که گذشت انشالله که بر شماها خوش گذشته باشد و انشاالله که بر شما جز خوش نگذرد.

از کسی پرسیدند چطوری؟! گفت خیلی خوب . می خواهد چطور باشد حال کسی که هر چه می خواهد می شود و هر چه می شود می خواهد. همیشه دعا می کند چنین شخصی چطور می خواهد حالش بد باشد؟!حتماً خوب است، گفتند چطور می شود که هر چه میخواهی می شود؟! گفت برای اینکه من خواست خدا را می خواهم هر چه هم می شود خواست خداست پس من حالم خیلی خوب است،عقل و اراده و هوش من در اختیار خداوند است . همین که من یک چیزی خواسته ام معلوم می شود خدواند مقرر کرده است. پس من دوستش دارم اگر هم نشد معلوم می شود که خداوند نخواسته است . بنابراین سال گذشته اگر اینطوری نبودید از حالا به بعد اینطوری باشید انشالله