Menu +

مجلس صبح پنجشنبه ۲۵-۱۲-۹۰ (عدم ترس از خطرات- آقایان)

پیام دوست - متن بیاینات هفتگی حضرت آقای مجذوبعلیشاه 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

تقسیم ایام به ماه و سال و روز فرضی است و برای خودمان است، البته برای خودمان یک فرضی است که خداوند هم اشاراتی به آن دارد، در قرآن می فرماید « یَسْأَلُونَکَ عَنِ الأهِلَّهِ قُلْ هِیَ مَوَاقِیتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ…»(سوره بقره- آیه ۱۸۹) از تو راجع به اهله،هلال می پرسند که از سلخ[۱] به غره[۲] آید از غره به سلخ. این چه هست؟! خُب قرآن که نه کتاب هیئت است که بگوید و نه سطح اطلاعات توده ی مردم به این شکل بود که بگوییم. خداوند می گوید من که برای شما نماز و روزه را گذاشتم این حرفها زیاد مهم نیست فقط بدانید که اینها برای حساب کردن ماه و سال است و حج، که بدانید چه موقع حج بروید،به این طریق فقط اثر آن همین حساب ماه و سال است و اِلا غیر از آن فرقی نمی کند. این هلال که ظاهر می شود مثلاً هلال محرم که اول سال است ، ماه محرم با ماه ذیحجه که عید است و حج در آن قرار دارد فرقی ندارد ولی ما خودمان این تفاوتها رو گذاشته ایم،بنابراین یک روزی را ما به مناسبتی نشان بگذاریم مثل اینکه در گله های در روستاها که ما چِکَنِه می گوییم، یعنی همه اهالی دِه، یک نفر یک گوسفند دارد شخص دیگری دو تا دارد و به همین شکل متفرق است ، هیچ کدام یک گله ی مستقل نیستند ولی همه اهل دِه جمع می شوند یک گله تشکیل می دهند حالا یا آن چوپان یا صاحب آن یک علامت روی گوسفند خودش می گذارد و منتظر می ایستند تا گله برگردد ،گله که رسید می رود و گوسفند خودش را می آورد ،روزهایی هم که ماه و سال نشان گذاشتیم مثل همین است گوسفندِ ما یعنی عمرِ ما در حال رد شدن است به اینجا که رسید یک علامت روی آن گذاشتیم سال ۱۳۹۰ نشان گذاشتیم،رد می شود می رود چندی بعد می شود سال ۱۳۹۱، اینها علامت هایی است که ما خودمان گذاشتیم صحیح و مورد تأیید است برای هر کدام هم یک خصوصیاتی که بگوییم خودمان باید رعایت کنیم، جمعه آخر سال برای این است که ما خودمان فکر کنیم چند تا جمعه گذشته است پنجاه و دو تا یا پنجاه و چهار تا جمعه ما رد کردیم تا یک سال شده است ، فرض کنید مثل همان گله، گوسفند را برای چرای فرستادیم علف بخورد حالا که بر می گردیم باید حساب کنیم این گوسفند نکند گرسنگی کشیده بمیرد ،باید در این بیابان که رفته است و گشت و گذار کرده است آنچه خدا برایش آفریده استفاده کند. این مال جمعه ها ،چهار شنبه آخر سال هم به همین شکل است ما در گناباد چهارشنبه آخر سال می گرفتیم آنجا در بیدخت ما یک کوزه ای از پشت بام می انداختیم، نمی دانم که دقیقاً رسم چهارشنبه آخر سال از کجاست ، بعضی ها می گویند از زمانی که مختار آمد کوفه را از دشمنان بگیرد، قرار گذاشتند که چهارشنبه ،پشت بام مثلاً آتش روشن کنند.به هر جهت تاریخی است که مانده است، البته قاعدتاً آن روز اول، یعنی اولین دفعه ای که علتی داشته است که بعد آن علت همیشه مانده است، این هم هیچ منافاتی با دین ندارد اصلاً دین باید هدایت کننده افکار ما باشد، بنابراین فرض کنید شما از زراعت خودتان در حال رد شدن هستید یک جا می بینید آب به یک قسمت کم رسیده یک مقدار خشک شده قسمت دیگری خیلی با طراوت است ولی این زیاد مهم نیست و رد می شوید ولی توجهِ به اینها مهمتر از خودش است و رسومی هم به این اضافه شده به آنهایی هم که اضافه شده صحتش معلوم نیست ،مسئله آتش و نور یک زمان من مقاله ای نوشتم و مثل اینکه آقای دکتر باستانی هم مقاله ای نوشته بود ،این پریدن از روی آتش قاعدتاً یک سَنبلی است در زمانِ به اصطلاح اسلامی اضافه شده است ،در آیه قرآن است که « وَإِن مِّنکُمْ إِلَّا وَارِدُهَا…»(مریم- ۷۱) می فرماید که همه ی شما را وارد این آتش می کنیم بعد نفرموده که چه کار می کنیم ولی از اخبار دیگر این است که هر بشری را وارد این قلمرو می کند و بعد آنهایی که خداوند آتش را برای آنها حرام کرده است، آتش از کار می افتد. به زبان حالش می گوید که خدایا این را که از من رد کردی، آتشِ من خاموش شد وظیفه ای که به من معین کردی انجام نشد از پیغمبر پرسیدند که آیا شما هم وارد این آتش می شوید می فرماید هیچ کدام از شما نیست مگر اینکه وارد آن شود، خُب شما هم یکی از جمع هستید پیغمبر می فرماید بله! منتهی من که وارد شدم آتش سرد می شود یا آتش به فریاد می آید که خدایا حبیب خودت را ببر که من کار خودم را انجام دهم . آخر متأسفانه اینها همه از نتایج قشری بودن است

بـاش تــا صـبـح دولـتـت بـدمـد                                  کـایـن هـنـوز از نـتـایـج سـحر است

 بنابراین پریدن از روی آتش شاید اشاره به آن باشد و به امید اینکه ما خودمان هم از زُمره آن کسانی باشیم که آتش ما را نمی سوزاند و از آن رد می شویم ، تیمناً این صحنه را در زندگی دنیایی مان بوجود می آوریم ، اینکه خطر دارد همه چیز خطر دارد چند ماه پیش من در روزنامه دیدم یک بچه ی کوچک دبستانی ، از این مدادهایی که یک طرفش پاکن دارد از آن طرف در دهانش گرفته بود پاکن باز می شود در گلویش می رود خفه اش می کند ،این مداد پاکن هم خطر دارد پس مداد پاکن را تحریم کنیم ،اصلاً این دنیا، دنیای خطر است همین که فرموده است از آتش رد می کنیم این خطر نیست؟! این برای ما بالاترین خطر است منتهی ما خودمان باید جلوی خطر را بگیریم ،فرض کنید یک سرازیری است ،هر کسی می تواند لیز بخورد یا اینکه قدم بردارد بیاید ،آخرِ این سرازیری هم یک مرحله یا چاهی است، کسی که نمی داند آنجا چاه است اما کسی که می شناسد که این سرازیریِ سقوط انسان به کجا می رسد از حالا می گوید جلوی این خطر را بگیرید خداوند خطر را که آفریده در چند جای قرآن هست که می فرماید، خیال می کنید ما بدون امتحان هر کسی را به بهشت می بریم؟! نه! همه این خطرات را آفریده است این خطرات به منزله ی آن مانعی است که در مسابقات دو با مانع می گذارند ،مانع که گذاشتند نباید آن کسی که مجبور است در این مسابقه شرکت کند بگوید این مانع ها را بردارید. الان همه خودمان زندگیمان را نگاه کنیم تمام، زیر و زبر سر بالایی و سر پایینی داشته است در همه این مراحل هم خطر بوده است، همه این خطرها را بنا بر روشی که خداوند برای احتراز از خطر گفته است و با مدد خودش حل کردیم انشاءالله ، این است که از خطر نترسیم ،حالا جمعه هم این خصوصیت را دارد، نگاه کنید چند جمعه رفته است و احیاناً چه خطراتی را رد کردید، خطر نباید موجب یأس یا نا امیدی یا شکست بشود خطر موجب پیروزی می شود نه موجب شکست .

[۱] ) روز آخر هر ماه

[۲] ) روز اول هر ماه