Menu +

مجلس صبح چهارشنبه ۲۴-۱۲-۹۰ (چهار شنبه سوری و عید نوروز – بنیان خانواده – داشتن فرزند – خانم‌ها)

پیام دوست - متن بیاینات هفتگی حضرت آقای مجذوبعلیشاه 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

به سلامتی امسال ، سال نود هم در حال تمام شدن است، البته عمر ما هم در آن پهلو به همراهی این در حال تمام شدن است، امیدوارم از آنچه که گذشته همه ی ما و مِن جمله خودِ من عبرت بگیریم و توفیق پیدا کرده باشیم که خداوند یک قدم ما را به سمت خودش نزدیک کرده باشد و خودش ده قدم برداشته باشد و اما این چهارشنبه سوری،یا به قول بعضی ها چهارشنبه سوزی ، چه هست؟! گرچه تاریخچه‌اش را من دقیقاً نمی دانم ، چون خُب در رشته مطالعه ی من نبوده ولی همین قدر که در رشته مطالعه من هست ، این است که تمام ایرانی ها، ایرانی هم که می گوییم نه اینکه از این شناسنامه های مثل ما داشته باشند ، واقعاً از قدیم ایرانی باشند. مگر رودکی ما نمی گوییم شاعر پارسی گوی، شاعری است که تمام شعرهایش به فارسی است،رودکی،اسجُدی، منوچهری همه اینها، ما تا بیاییم بگوییم رودکی شاعرِ پارسی گوی، شخصی از تاجیکستان می گوید نه آقا! رودکی الان مقبره‌اش در سمرقند است ، دست ماست، تاجیک است، اگر هم امروز زنده بود شناسنامه تاجیک می گرفت ، راست هم می گوید. این است که این تمدن و عرفِ که در بین مردم وجود دارد غیر از این خط سیاسی است و اساس مرز بندی ها هم همین عرف و عادات مجموعه مردم است. وقتی به ترکیه،تاجیکستان می روید یک عده مسیحی می بینید ، این مسیحی ها جلو می آیند و به شما تبریک عید نوروز می گویند،می گویید مگر شما هم عید نوروز می شناسید؟! می گوید بلـه نوروز مال همه ی ماست ، به نوروز بیشتر از کریسمس اهمیت می دهند. به هر جهت این عرف و عادات می ماند، باید هم نگه داشت. کوروش کبیر غیر از اینکه سیاستمدارها می نویسند خُب مرد بزرگی بود، حقوق بشر را بنیان کرد و این حرف ها که می شنوید. ولی عمده‌اش این بود که می گفتند اگر جایی را فتح می کرد ، می گفتند مثلاً امروز عید همگانی است ، می گفت خُب جشن بگیرید، جشن می گرفتند خود کوروش کبیر هم شرکت می کرد. وقتی بیت المقدس، اورشلیم را خراب کردند، یهودیانِ آنجا – آن زمان حضرت موسی،دینِ یهودی بود- متواری شدند، عده ای هم به ایران آمدند ، در ایران چنان به آنها خوش گذشت، خوش گذشت نه اینکه چلو کباب می دادند نه! وقتی می آمدند صحبت یهووه ی خداوند بود،کوروش مسخره نمی کرد، کوروش می گفت شما هم در یهووه از خدای خودتان بخواهید که شما را سعادتمند گرداند. این است که الان می بینید مقبره بسیاری از انبیاءِ بنی اسرائیل ، انبیا مثل مشایخ بودند، انبیاء بنی اسرائیل در ایران دفن هستند. استر و مردخای، استر زنی بود و مردخای عمو ‌او بود جزء همین ها بود، البته خیلی هم به پادشاهان آن زمان ایران برای آرام بودن منطقه و برای آرامش یهودیان کمک کردند ،البته چون همه چیز عوض شده است بعضی ها که می خواهند توضیح بدهند، شروع به بدگویی از همان استر و مردخای می کنند. استر و مردخای دو یهودی بودند که به دین و آیین شان معتقد بودند همه جا می رفتند که به هم وطن ها و هم ملیت هایشان بد نگذرد، به ایرانی ها لطمه نزدند به خودشان کمک کردند. دانیال پیغمبر که شیر را رام کرد، پادشاه آن زمان خوابی دید از معبرین تعبیر خوابش را پرسید ، گفتند در خواب چه دیدی؟! گفت من نمی دانم چه خواب دیدم،محو شده است. شما اگر ماهر هستید باید آن هم بگویید، بگویید من چه خواب دیدم تعبیر کنید ، گفتند ما همچین تعبیری یاد نگرفتیم ما چه میدانیم. فقط دانیال پیغمبر در آنجا بود گفت من می دانم، آمد و البته به امر الهی آگاه شده بود که چه خوابی دیده است و بعد خیلی مورد توجه پادشاه قرار گرفت.اینها همه در واقع ایرانی بودند، ما اگر سعه صدر آن زمان را داشتیم همه آن هایی که آن وقت ها با ما بودند الان هم با ما هستند و می توانیم . فرض کنید من چرا می خواهم زیارت عتبات بروم ، ائمه را زیارت کنم، خُب چرا راهش باز نیست؟! جنگ هست ، نمی توانم بروم. آنها همه در واقع یک سو، یک ملیت داشتند، به هر جهت این عید را به آنها هم تبریک می گویم، به ما هم تبریک می گویند و انشاالله سلامتی ، صحت و پرورش عقل از خداوند را می خواهیم،انشالله

و اما بعد یک سوالی راجع به تناسخ رسیده است آیا تناسخ صحیح هست یا نه؟! آقا این سوال را در همین جا ما چندین بار بحث کردیم، ادله‌اش را هم گفتیم. بحث ها را ببینید و پیدا کنید ، تکرارش برای من ممکن نیست خسته می شوم برای شما هم ملال آور است برای اینکه یک مسئله را چندین دفعه بشنوید، بنابراین در آن جلساتی که می آیید حتما گوش بدهید که جلسه ی بعد راجع به آن موضوع صحبت نمی شود.

در مسئله ی خانواده، نسبت به قدیم ازدواج کم شده و طلاق زیاد شده است، مثلاً نامه هایی داریم که می گوید شوهرم من را از خانه بیرون کرده است ، این را از اول باید فکر کنید خانه مال هر دو است البته زور است، بعضی جاها هم زن ها زورشان می رسد آنها شوهر هایشان را بیرون می کنند، ولی زندگیِ با هم مسلماً مشکلاتی دارد هر دو نفری که با هم خیلی خوب هم باشند باید مشکلات را اول با هم تحمل کنند و بعد با همدیگر حل کنند. عیبش در این هست که همه ی ما گوشمان به رادیو ها و این مسائل نیست و همه چیز برایمان خیلی زود تغییر می کند. زمان شاه سابق شاید خیلی از شماها هم به یاد دارید، خیلی رایج شد هر خانواده‌ای فقط دو فرزند داشته باشد، همه هم گوش دادند آن وقت ها، چون تا آن وقت نگرانی داشتنِ فرزند و تربیتش زیاد بود ناراحت بودند ولی می گفتند خُب رسم همین است ،مقاله‌ای من نوشتم که بعد یکی از خارج گفت که دو فرزند برای شما کافیست همه خوشحال شدند. اصلاً به همان شکلی که داشتنِ فرزند و نگه داشتنش تا آخر چیزی نیست که در اختیار طرفین باشد، چرا ،مقدماتی در اختیارش هست، آن موضوع در اختیارش نیست. این هم مسئله ای نیست که ما اینقدر راحت بگیریم که برای تعداد فرزندانِ ما دولت وظیفه تعیین کند که دو بچه داشته باشید، البته آن زمان این مسئله بود، بعد مجدداً اخیراً نوشتند که جمعیت خیلی کم است، از جهت کاهش جمعیت نگرانی ایجاد میشد نه آن موضوع تعداد کم بچه درست بود و نه این موضوع نگرانی کاهش جمعیت درست است. البته داشتنِ فرزند ملزوماتی هم دارد و آن موضوع تربیت و تغذیه‌اش است. داشتنِ فرزند وظیفه‌ای است که خداوند برای بشر مقرر کرده است بشر بدون اینکه خودش به انجام این وظیفه متوجه باشد خداوند به بشر سپرده است و مقرراتی تعیین کرده است و اگر آن مقررات هم نباشد، وضعیت طبیعیِ بشر اقتضا می کند که بر حسب سن و موقیعت تعدادی فرزند داشته باشد. در این جریان بین زن و شوهر یک امری که اختلاف می اندازد ، اختلاف عقیده بین این دو شخص است ، چون دو نفری که باید کِشتیِ زندگی را با هم راهبری کنند مثلاً در دریا دو نفر پارو زن اگر باشند هر دو باید به یک نحو با پاروها کشتی را ببرند اگر یکی پارو بزند کشتی را بخواهد جلو ببرد دیگری پارو بزند کشتی را بخواهد عقب ببرد که اصلاً اوضاع بهم می ریزد ، در زندگی هم به همین شکل است، این موارد که اختلاف پیدا می شود باید خودشان با یکدیگر حل کنند ، مسیر پارو زدن را درک کنند. اگر هم حل نشد باید نظر یکی از این دو نظر را اتخاذ کرد راه دیگری ندارد، نظر هر کدام که اتخاذ شود دیگری می گوید نخیر غلط است، بنابراین هر نظری که اتخاذ شد ، باید هر دو در آن مشترک باشند. مهمترین اختلافی که همیشه بین زوجین اتفاق می‌افتد راجع به فرزند است. داشتن یا نداشتنِ فرزند به طور تقریباً ضمنی فقه گفته است این موضوع به اختیار زن هست. خُب اگر درست تشخیص ندهند و درست رعایت نکنند این دیگر تقصیر مرد است، ولی وقتی رعایت کنند باید هر چه همسر اقتضا کند انجام دهد.در سایر موارد هم همینطور باید بنشینند و حل کنند، بیشتر اختلافاتی که من از زن و شوهر دیدم ، به طور مستقیم یا غیر مستقیم به مسئله‌ی داشتن و یا نداشتن فرزند و اولاد برمی گردد. و اگر این را رعایت کنند خُب اختلافات حل می شود . آیه قرآن می فرماید که «… لِکُلِّ أُمَّهٍ أَجَلٌ إِذَا جَاء أَجَلُهُمْ فَلاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَهً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ»(یونس-۴۹) هر کس و هر امت(ملت) خُب اجلی دارد وقتی اجلش آمد نوبت اجلش بود نه یک ساعت زودتر و نه یک ساعت دیرتر، سر موعِد خودش می آید ،آن هم حالا نمی دانیم اجلِ امت ما چه موقع باشد، حالا هر چند غالباً این آیه را به افراد ترجمه کردند یعنی هر فردی اجلی دارد ، البته آن هم درست است ولی فقط به مربوط افراد نیست ، به امت ها هم اشاره دارد، «… لِکُلِّ أُمَّهٍ أَجَلٌ …» ما اگر این رعایت را نکنیم معلوم می شود خداوند اجل ما را نزدیک قرار داده است، که به زودی مثلاً ظرف صد سال دویست سال ملت از بین برود ولی اگر این نظمی که گذاشتند ما رعایت کنیم نه نمی شود ، البته در این مسئله مهم ترین چالش به قولی چالش ، علمای روان شناسی و روان کاوی ، همین خصلت تولید نسل را دارد که غیر از جنبه اجتماعی یک جنبه شخصی هم دارد و گاهی آن جنبه شخصی و آرامش شخصی اینقدر غلبه می کند که شخص فراموش می کند که یک وظیفه دیگری هم دارد ، وظیفه دارد که تولید نسل کند، به هر جهت امیدوارم که در سال جدیدی که در حال آمدن است انشاالله می آید این نگرانی بین زوجین به خصوص در مورد فقرا، برادران خودمان کم شود و نباشد. خُب البته نمی شود که بین زن و شوهر اختلاف نباشد، گاهی اوقات آبگوشت درست می کنند یا شور است یا بی نمک یا غذا حاضر نیست، خُب طرفین به هم اخمی می کنند و تمام می شود انشاالله دیگر ناراحتی و کدورتی از این حیث نبینم. نه اینکه نبینم یعنی چیزی نگویید نه! نباشد که ببینم.

البته ممکن است بعضی ها بگویند بی معنی هست، خُب مگر همه کارهایی که ما انجام می دهیم معنی دارد؟! نه! این هم یکی از آنهاست. ولی مجموعه‌‍‌ی همین عادات و رسوم است که یک ملت را نگه می دارد وقتی شما برای زندگی در حال شیرینی و حلوا پختن هستید و می بینید همسایه‌ ی شما هم همین کار را انجام می دهد،آن یکی هم اگر صحبت هم کرد دیگر یک صحبت مشترک دارید، مهم ترین رشته ی اتصال هم همین صحبت کردن است، اگر هر کسی برای خودش یک رسم و عادتی داشت اصلاً جامعه به هم می پاشید ، این است که آنچه از این رسوم و عادات مشترک است باید رعایت کرد . حتی فرض کنید همین چهارشنبه سوری که گذشت می گویند خطر دارد ، راست می گویند ولی همین زندگی ما بی خطر نیست، بی خطر است؟! الان خُب ممکن است این وسیله من را خفه کند، خُب الحمد الله که نکرده ولی چندی پیش روزنامه نوشت که بچه‌ای مدادی داشت – بعضی مداد ها آخرش پاک کن دارد- در دهانش گرفته بود پاک کن در گلویش پریده بود ، خفه شد. پس بگویند مداد پاک کن داشتن خطرناک هست، نه دیگر!، همه چیز خطر دارد،بله اگر چهارشنبه سوری خطر دارد، مگر برق خطر ندارد، برق بیشتر از همه چیز خطر دارد ، همین کارهای هسته‌ای که می کنند حالا هر هسته‌ای باشد نمی دانم هسته چه چیز است، هسته بادام یا هر هسته ای،همین هم خطر دارد. ولی خداوند به بشر قدرت داده که در برابر خطر ها از خودش محافظت کند. در این بین آتش از مواردی هست که در مذهب زرتشت، ایرانیان قدیم مقدس بود، یعنی خیلی مورد علاقه بود. در روم قدیم که دنیای خدایان بود و هر چیزی خدایی داشت، خدای آتش که حالا اسمش یادم رفته است، خدای آتش ،آتش را به بشر یاد داد و بشر از آتش استفاده کرد، سایر خدایان این را گرفتند و محاکمه کردند که چرا آتش را به بشر یاد دادی ، ما می خواستیم که آتش مخصوص خودمان باشد ، چرا به بشر یاد دادی؟! اینقدر مهم بود. از همان دوران که مربوط به همین موضوع می شود ، دوران های خیلی قدیم شاید قبل از حضرت زرتشت ، آتش خیلی محترم بود شأن بالایی داشت البته یکی از شئون آن، می گوید خداوند بشر را از خاک آفرید ، شیطان و حتی ملائکه را هم از آتش آفرید، شیطان گفت من را از آتش آفریدی بشر را از خاک، بنابراین آتش مقدم تر و محترم‌تر است. این است که آتش خیلی محترم هست منتها نباید به آتش نزدیک شد ، نزدیک شدن به آتش به سوختن تمام می شود اما با این وجود محترم است، این رسم هم که از قدیم مانده است در واقع یادگارِ دورانی است که بشر هنوز آتش را نشناخته بود . آتش را که شناخت برای او یک موقعیت و موهبتی است ولی به هر جهت، اما در دنیای امروز که ما می گوییم درویشی در سیاست دخالت نمی کند، درویش نه! درویشی. درویش می تواند شخصاً آزاد باشد،اما به عنوان درویشی ،درویش ها نباید این کار را انجام بدهند ولی احتراماتش در خدمت بشر هست. حتی در قدیم مثلاً در زمان حضرت زرتشت، عناصر اربعه، که می گفتند کل جهان از چهار عنصر ساخته شده است ،خاک و آب و هوا و آتش. هر چهار تا محترم هستند و حتی می گفتند هیچ کدام از این عناصر را نباید ما آلوده کنیم، که پاک بماند. مِن جمله مهمترین آنها که بالا تر از همه قرار دارد آتش است، آتش و نور. ما از آتش و آب که ضد هم هستند ولی هر دو با هم هستند استفاده می کنیم، خداوند به آتش می گوید که هر وقت دیدی که آب زیاد شد نگاهشان کن که بخار شوند، آتش مأمور کنترل آب هست، به آب هم می گوید هر وقت آتش زیاد شد روی آتش ببار. ولی هر دو اینها قابل استفاده است، نوع بشر هم با حفظ آن احتراماتی که لازم است آنها را جمع می کند. رسوم و احترام چهارشنبه سوری و رسوم مختلف را من نمی دانم از کجا آمده است، ولی رسم این آخرین چهارشنبه سال را بعضی ها می گویند در اثر حمله مختار به کوفه است و علامت اینکه گفتند پشت‌بام آتش روشن کنید ، ، ولی به هر جهت محترم است و باید احترامش حفظ شود.