Menu +

جنبه های شریعتی و طریقتی دستورات قرآن حاج دکتر نورعلــ

آیات قرآن از اول بعثت ، از اول انتشار دعوت اسلام ، تا زمانی که پیامبر جامعه اسلامی را تشکیل دادند و بعدا تا موقع رحلت ایشان ، تدریجا برحسب موقعیتی نازل شده…
بسم الله الرحمن الرحیم‏

  آیات قرآن از اول بعثت ، از اول انتشار دعوت اسلام ، تا زمانی که پیامبر جامعه اسلامی را تشکیل دادند و بعدا تا موقع رحلت ایشان ، تدریجا برحسب موقعیتی نازل شده یعنی به اصطلاح شان نزول خود را دارد ، اخبار و احادیث هم همینطور است ، یعنی برحسب اینکه چه شخصی سوال کرده و به چه کسی جواب می دهند و در چه زمان و در چه مکانی است ، پیامبر بیان مطلب فرموده اند ، نه اینکه اساسا اخبار و احادیث متفاوت باشند بلکه به اقتضای زمان و مکان و سوال کننده تفاوت دارند ؛ بنابر این برای درک معنای دقیق هر آیه و حدیث و استفاده از دستورالعملی که در آن هست باید این مطالب را درنظر داشت . از این حیث سوره هایی که در مکه قبل از هجرت نازل شده و به نام سوره های مکی است ، در دورانی بوده که پیغمبر به تربیت معنوی فرد فرد مسلمین می پرداخته اند . در آن زمان مکه شهر کوچکی بود که شاید ده هزار نفر یا کمتر جمعیت داشت ، از این جمعیت عده معدودی مسلمان و ارباب های شهر همه مخالف اسلام بودند . حتی قوم و خویش های خود پیغمبر با ایشان مخالف بودند ؛ این است که آیاتی که در مکه آمده است برای مجهز کردن مسلمین به سلاح معنوی ، به سلاح اخلاقی است ، برای اینکه از آن طرف شکنجه بود و می بایست قدرت روحی مسلمین بالا رود . مثلا زبان بلال را بریدند یا اینکه یاسر و سمیه ، پدر و مادر عمار ، را زیر شکنجه کشتند . از این وقایع زیاد بود ولی بعدا که پیغمبر را به مدینه دعوت نمودند و ایشان به آنجا هجرت کردند ، دو قبیله اوس و خرزج که با هم بد بودند پیغمبر را برای ریاست خودشان انتخاب کردند تا بیایند و بر هر دو حکومت کنند ، چرا که ایشان مورد توافق هر دو قبیله بودند . بنابراین وقتی پیغمبر به مدینه آمدند ، علاوه بر آن وظیفه معنوی که از قبل داشتند وظیفه قانون گذاری هم داشتند . قانونی هم که مقرر می کردند – یعنی در واقع خداوند مقرر می کرد – باید منطبق با اخلاق اسلامی می بود . در ضمن پیغمبر سیاست اداره مملکت را برعهده داشت ، سیاستی که با اخلاق توام بود ؛ یعنی پیغمبر معتقد نبود که سیاست جدا از اخلاق است ، سیاستی را برای بشر صحیح می دانست که توام با اخلاق دینی باشد .

خود حضرت به همین صورت حکومت کرد ، علی (ع) هم همینجور معتقد بود ، و اگر بعد از پیغمبر بلافاصله علی (ع) به خلافت می رسید ، یقینا همان طرز حکومت ادامه پیدا می کرد ، اما با آمدن خلفای راشدین وضعیت تغییر کرد بدین نحو که در زمان ابوبکر و عمر چون خود آنها علاقه ای به اسلام داشتند و دلشان می خواست اسلام توسعه پیدا کند و به همه دنیا برسد – شاید هم قدری می خواستند قلمرو حکومت خودشان زیادتر بشود ، چون به هر جهت بشر یک چنین تمایلی دارد – این است که خیلی جاها را گرفتند . عربستانی که کویر بود و هیچ چیز نداشت بطوری که هسته خرما را می کوبیدند و از آن نان درست می کردند ، و وضعشان به این صورت بود ، شام را که سرزمین وسیع حاصلخیزی بود گرفتند و در آن تمام نعمات الهی وجود داشت ؛ یا اینکه ایران را گرفتند که گنجینه های فراوانی داشت با تجار خیلی ثروتمند و معتبر . کم کم این ثروت ها در عربستان جمع شد ، بطوری که یکی از صحابه به نام عبدالرحمن بن عوف که برادر زن یا پدر زن عثمان بود و از همان اعرابی بود که از لحاظ مادی بسیار وضعیت بدی داشت ، وقتی در سال سی بعد از هجرت مرد ، می گویند که آنقدر شمش طلا داشت که از عدد بیرون بود و با تبر می زدند و آنها را می شکستند و بین ورثه تقسیم می کردند . یا طلحه و زبیر که یکی از آنها چهارصد غلام و کنیز داشت . به هر جهت به اقتضای این ثروتمند شدن بود که یک مقدار از آن مبانی اسلامی را فراموش کردند . این است که علی (ع) نتوانست به راحتی حکومت کند . منظور از نتوانست یعنی اینکه علی (ع) فرمود به من می گویند معاویه سیاس است ، سیاستمدار است ، ولی من از معاویه سیاس ترم ، منتها معاویه هیچ مانع و رادعی برای خودش قائل نیست ، هر کاری بخواهد می کند ، من می خواهم مطابق اسلام حکومت کنم ، یعنی همان طریقی که پیغمبر داشت .
این است که در این دوران پیغمبر دو وظیفه برای خودش قائل بود : یک وظیفه تربیت فردی ، تربیت مسلمین که این وظیفه منطبق با مساله ولایت است و ما شیعه به آن ولایت می گوییم و بعد هم این وظیفه به علی (ع) محول شد . وظیفه دیگر ، وظیفه حکومت بر مردم ، حکومت بر جامعه و اداره کردن آنها و حفظ جامعه اسلامی بود که این وظیفه را خلفای راشدین باید انجام می دادند . در آیاتی که در تمام این مدت برای این نحوه کار نازل شده بود و مربوط به شان حکومت بود ، یعنی همان آیاتی که مسائل مربوط به حکومت را تذکر می داد مبانی اخلاقی هم در آن کاملا روشن است .
یکی از چیزهایی که فردی است ولی دستور اجتماع است آیات قصاص است که می فرماید : « و لکم فی القصاص حیوه یا اولی الالباب » (۱۰) ؛ ای هوشیاران ، اهل خرد ، برای شما در قصاص حیات است . این آیه در واقع خطاب به حکومت است و مجموعه مردم و حکومت باید آن را اجرا کنند . این مطلب معلوم و بدیهی است زیرا اگر کسی به اصطلاح هیچ اعتنایی به کارهای دیگران نداشته باشد ، دیگران جری می شوند ؛ ولی در آیه دیگر این شدت را نرم و ملایم کرده و می فرماید : « فمن عفی له من اخیه » (۱۱) ، اگر برادرتان را عفو کنید خیلی بهتر است و خداوند می پذیرد . حالا ممکن است بگویید : این آیه مغایر آن آیه قبلی است . نه ، آن آیه برای جامعه ، برای همه مردم است . در جامعه هم مسلمان هست و هم غیرمسلمان ، هم آدم باایمان و معتقد و هم آدم بی ایمان ، همه نوع انسان وجود دارد . اگر جلوی آنها را نگیرند ، معلوم نیست چه می شود ، اگر یک نفر از آنها را کشته باشند ممکن است به جای آن ، ده نفر را بکشند یا اگر یک نفر یک سیلی به آنها زده باشد چه بسا با شمشیر گردن آن طرف را بزنند ، این آیه جلوی آنها را می گیرد . اما آیه ای که می گوید : اگر عفو کنید ، بهتر است ، به چه کسی می گوید ؟ به مومنان : « یا ایها الذین امنوا » . و بعد هم می فرماید : « فمن عفی له من اخیه » ؛ ای مومنین اگر از برادرتان عفو کنید بهتر است . این آیه به چه کسی خطاب می کند ؟ به کسانی که معتقد هستند ، به کسانی که ایمان به پیغمبر دارند و مسلمانان را برادر خودشان می دانند . برای این شخص ، یعنی مومن ، اگر عفو کند خطر ندارد ، اما برای آن شخص اگر عفو کند خطر دارد ، برای اینکه بغض در دل او می ماند و بدتر می شود .
آیاتی در آخر سوره حجرات آمده است که در آنها دستورالعمل های مختلفی داده شده ، چه دستورالعمل های شخصی ، چه دستورالعمل های حکومتی . می فرماید : « و ان طائفتان من المؤمنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت احدهما علی الاخری‏ فقاتلوا التی‏ تبغی‏ حتی تفیء الی‏ امر الله فان فاءت فاصلحوا بینهما بالعدل و اقسطوا ان الله یحب المقسطین » (۱۲) . می گوید : اگر دو طایفه از مومنین با هم قتال کردند ( از این قسمت آیه معلوم می شود که در موقعی است که مومنین گروه گروه بودند یعنی خطاب به یک نفر نیست ، وقتی است که بین دو طایفه از مومنین در یک آبادی خصومتی ایجاد شده ) شما دقت کنید ، ببینید خطا و گناه با کدام است ، کدام یک از آنها ظلم می کند . این خطاب به فرد نیست ، بلکه به مجموعه مردم است : « و ان طائفتان من المومنین اقتتلوا » ؛ اگر با هم قتال کردند ، بین آنها صلح دهید و اگر یکی از آنها سرکشی کرد ، « فقاتلوا » ؛ شما هم قتال کنید . « قاتلوا » صیغه امر جمع است . نمی گوید : « فقاتل » . خطاب به فرد نیست ، درصورتی که خیلی از آیات خطاب به فرد است . چنانکه می فرماید : « فمن عفی له من اخیه » . این آیه خطاب به فرد است ولی آنجا خطاب به فرد نیست ، خطاب به جمع است . یعنی حکومت شما ، دولت شما ، جامعه شما نگاه کند ببیند کدام یک به دیگری ظلم می کند ، کدام یک از آنها تعدی می کند و از امر خدا خارج شده است . با آنها قتال کنید ، منتها نه به این حد که بخواهید او را از بین ببرید ، برای اینکه او هم مومن است : « و ان طائفتان من المومنین » . منتها خطایی کرده و آن این است که از امر خدا دور شده با او جنگ کنید یعنی جلوی او بایستید ، تا وقتی که به امر خدا تسلیم بشود ، وقتی تسلیم شد ، او را رها کنید ؛ آن وقت بین اینها را صلح بدهید زیرا هر دو برادر شما هستند . « فاصلحوا بینهما بالعدل » ، به عدل صلح بدهید برای اینکه خداوند عادل ها ، دادگرها ، را دوست دارد . دستورالعمل این آیه برای جامعه است ، جامعه ای که بخواهد طبق مقررات اسلامی باشد .
همین آیات الآن هم زنده است چون هیچ آیه ای در قرآن بی فایده و غیرقابل استفاده نیست که بگوییم برای ما حالا مصرف ندارد ، این آیات الآن برای ما این اثر را دارند که اگر من هیچ نوع اسلحه ای در دستم نیست ، زوری هم ندارم که بجنگم ، وقتی دیدم دو نفر با هم دعوا می کنند ، به هم ستم می کنند ، البته دو نفر مومن نه غیره ، نگاه می کنم ، توجه می کنم که کدام طرف درست می گوید ، بعد جلوی دیگری می ایستم ، می ایستم نه اینکه وارد دعوا می شوم – چون در روزنامه ها می نویسند خیلی از اوقات این کسانی که وارد دعوا می شوند ، خود اینها از بین می روند – جلوی او می ایستم یعنی یا با صحبت یا به عنوان امر به معروف و نهی از منکر او را نصیحت می کنم تا از آن راه برگردد . چون ما با هیچ کدام از این دو نفر دشمنی نداریم و حتی هر دو برادر ما هستند ، وقتی از آن حرفش ، از آن ستمش ، از آن راهش برگشت بین آنها را صلح می دهیم ، یعنی موقعیت را اجرا می کنیم ، خود ما هم به این طریق می توانیم در عالم فردی عمل کنیم ، فقط مساله « فقاتلوا التی‏ تبغی‏ » است . در آنجا ما حق قتال نداریم .
بنابراین این آیه در اصل برای دستگاه حکومتی صادر شده ولی برای ما هم ، هم اکنون مصرف دارد . هیچ آیه ای بلامصرف نیست و یا به اصطلاح امروزی تاریخ گذشته و منقضی شده نیست ، همه آنها به جای خود است . از ائمه ما هم رسیده که قرآن همین چیزی است که بین این دو جلد قرار دارد ، یعنی از قرآن نه کم شده است و نه اضافه شده است . بهترین دلیل آن هم فرمایش خداوند است : « انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون » (۱۳) : ما خودمان این کتاب را فرستادیم و خود ما هم آن را حفظ می کنیم . بله قرآنی که علی (ع) درست کرد ، می گویند ترتیب آیاتش با قرآن فعلی فرق داشت . البته ترتیب آیات در جاهایی مشخص است که به این صورت نبوده مثلا پس از آیه « یا نساء النبی لستن کاحد من النساء » (۱۴) : ای زنان پیغمبر شما مثل همه زنها نیستید ، مواظب خودتان باشید ، می فرماید : « انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا » (۱۵) : خدا می خواهد که از شما اهل بیت ناپاکی را ببرد و شما را پاک گرداند ، دنباله آیه باز راجع به زنان پیغمبر است . ما می گوییم این آیه را که اینجا گذاشته اند ، جای آن اینجا نیست ، برای اینکه خیلی از مسلمین دچار اشتباه شدند و گفتند : در آیه « یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت » ، منظور از « اهل البیت » همین زنان پیغمبر هستند . ولی ما می دانیم که زنان پیغمبر به اصطلاح معصوم نبودند و جای این آیه عوض شده است . یا آیه دیگری در سوره مائده هست که می فرماید : « حرمت علیکم المیته و الدم و لحم الخنزیر و ما اهل لغیر الله به … » بعد دنباله آن می گوید : « الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی‏ و رضیت لکم الاسلام دینا » (۱۶) . آیه اول می فرماید : حرام کردیم بر شما گوشت مردار و گوشت خوک و آنچه که نام غیرخدا بر ذبح آن برده شود و … دنباله آن می فرماید : امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خویش را بر شما تمام کردم و رضایت دادم که اسلام دین شما باشد . این قسمت آیه هم جایش اینجا نیست ، برای اینکه چندین بار در آیات قبل فرموده است که چه چیزهایی حلال و چه چیزهایی حرام است . اینجا تقریبا تکراری است ، به علاوه این مطلب اینقدر مهم نیست که بگوییم دین ناقص بوده است و وقتی این آیه آمد کامل شد ، گوشت مردار هم برای کسی که مضطر باشد حلال است . بنابراین جای این آیه اینجا نیست ، زیرا این آیه در جایی باید باشد که خداوند به پیغمبر می گوید : « یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته » (۱۷) : ای پیامبر رسالت خود را بگو که اگر نگویی وظیفه خود را رفتار نکرده ای . بعد که پیغمبر علی (ع) را منصوب می کند این آیه نازل می شود : « الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی‏ و رضیت لکم الاسلام دینا » .
جای بعضی آیات ممکن است پس و پیش شده باشد ولی خود آیات نه کم و نه زیاد شده است . البته قلیلی از مجتهدین هم گفته اند که آیه « یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک » (۱۷) در دنباله اش هست : « فی علی » ، و یا می گویند که یک سوره کامل به نام سوره علی در قرآن بوده و این سوره حذف شده و حال آنکه ائمه ما همه فرموده اند که قرآن همین است که جلوی ما هست . هیچ وقت دیده نشد که حضرت جعفر صادق (ع) یا امامان دیگر بروند در کنج خانه قرآن دیگری بردارند و بخوانند . همین قرآنی را که متداول بود در مسجد می خواندند و عمل می کردند . این است که با دقت در آیات همین قرآنی که می خوانیم ، می فهمیم که این آیات هم برای جامعه است – البته وقتی که جامعه بخواهد منطبق با اسلام باشد – و هم برای تک تک افراد جامعه است وقتی که یک فرد بخواهد منطبق با اخلاق اسلامی رفتار کند .

پاورقی :
۱. متن گفتار جناب آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه در تاریخ ۹ دی ماه ۱۳۸۰ در پاسخ به سوالات مطرح شده در جلسات عمومی فقری .
۲. سوره آل عمران ، آیه ۳۱ : بگو اگر خدا را دوست می دارید از من پیروی کنید تا او نیز شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد ، که آمرزنده و مهربان است .
۳. سوره رعد ، آیه ۷ .
۴. « لا یزال العبد یتقرب الی بالنوافل و العبادات حتی احبه فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصربه و لسانه الذی ینطق به … » : بنده (من) به تدریج با انجام نوافل و عبادات به من نزدیک می شود تا جایی که دوستش بدارم ؛ پس اگر دوستش بدارم ، گوشش می شوم که به آن می شنود و چشمش می شوم که به آن می بیند و زبانش می شوم که به آن سخن می گوید … » . ( عوالی اللئالی ، ج ۴ ، ص ۱۰۳ ) .
۵. سوره کهف ، آیه ۷۹ : « اما السفینه فکانت لمساکین یعملون فی البحر فاردت ان اعیبها » ؛ اما آن کشتی از آن بینوایانی بود که در دریا کار می کردند ، خواستم معیوبش کنم .
۶. سوره کهف ، آیه ۸۱ : « فاردنا ان یبدلهما ربهما خیرا منه زکوه و اقرب رحما » ؛ خواستیم تا در عوض او پروردگارشان چیزی نصیبشان سازد به پاکی بهتر از او و به مهربانی نزدیک تر از او .
۷. سوره کهف ، آیه ۸۲ : « فاراد ربک ان یبلغا اشدهما و یستخرجا کنزهما رحمه من ربک و ما فعلته عن امری‏ » ؛ پروردگار تو می خواست آن دو به حد رشد رسند و گنج خود را بیرون آرند . و من این کار را به میل خود نکردم ، رحمت پروردگارت بود .
۸. سوره اعراف ، آیه ۴۳ ؛ سوره حجر ، آیه ۴۷ .
۹. متن گفتار جناب آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه در تاریخ ۳۰ دی ماه ۱۳۸۰ در پاسخ به سوالات مطرح شده در جلسات عمومی فقری .
۱۰. سوره بقره ، آیه ۱۷۹ .
۱۱. سوره بقره ، آیه ۱۷۸ .
۱۲. سوره حجرات ، آیه ۹ .
۱۳.سوره حجر ، آیه ۹ .
۱۴. سوره احزاب ، آیه ۳۲ .
۱۵. سوره احزاب ، آیه ۳۳ .
۱۶. سوره مائده ، آیه ۳ .
۱۷. سوره مائده ، آیه ۶۷ .

منبع :
عرفان ایران : مجموعه مقالات (۱۳) / گردآوری و تدوین مصطفی آزمایش.– تهران : حقیقت ، ۱۳۸۱ / صص ۵ – ۱۷
شریعت ، طریقت و عقل / حاج دکتر نورعلی تابنده .– تهران : حقیقت ؛ ۱۳۸۲ / صص ۵ – ۲۵