رسالهٔ درویشیه

mir seyyedali hamedani 96 میر سیدعلی همدانی 

 بسم اللّه الرّحمن الرّحیم‏ و به نستعین. الحمد للّه حق حمده و الصلاة على خیر خلقه. اما بعد قال اللّه تعالى‏ یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ و قال جلت عظمته‏ وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ.    
حضرت صمدیت عز شأنه مى‌‏فرماید که ما که خداوندیم احکام آیات کلام مجید را بجهت شفاء علتهاء مؤمنان فرستادیم تا هر آیتى از آیات کلام ربانى و هر حدیثى از لطائف اخبار نبوى مشفى مرضى از امراض معنوى و مزیل سقمى از اسقام قلبى و سرى و روحى گردد و چون مواد امراض باطنى مختلف بود نتایج آثار آیات و اخبار هم مختلف آمد تا آنچه قومى را سبب سعادت گشت قومى دیگر را هم آن معانى سبب شقاوت آمد و ازین جهت بود که صحبت رسول علیه افضل الصلوات که وجود مبارک او رحمت جهان و جهانیان بود بعضى خلق را از صحابه کرام سبب سعادت (ابدى) گشت و قومى را از مخذولان مردود چون ابوجهل و ابولهب و عبد اللّه ابى هم آن صحبت مبارک سبب شقاوت سرمدى شد و آنک رسول علیه السلام فرمود که رب حسنة یعمل‌ها الرجل لا تکون له سیئة اضر علیه منها و رب سیئة یعملها الرجل لا تکون له حسنة انفع له منها اشارت بدین معنیست یعنى بسا طاعت که مضرت آن در حق‏
بنده بیشتر از مضرت معصیت بود و بسا معصیت که فایده آن در حق رونده بیشتر از فایده طاعت بود و این معنى نزد ارباب قلوب مقرر است که هر طاعت که آن سبب عجب و غرور بنده گردد عین معصیت است و هر معصیت که آن طالب را در مقام اعتراف و استکانت و عذر کشد آن در حقیقت طاعتى مفید است.

 آفرینش آدمى از دو جوهر 

 اى عزیز بدانک حق جل و علا آدمى را از دو جوهر مختلف آفریده است جوهرى لطیف نورانى که آن را روح خوانند و جوهرى کثیف ظلمانى که آن را جسم گویند و هر جوهرى را ازین دو جوهر غذایى و صحتى و مرضى است و هر مرضى را دوایى خاص است چنانک غذاى بدن نان و آب است غذاى دل و روح ذکر و محبت و معرفت حق است و علامت مرض هر جوهرى ازین جواهر روحانى و جسمانى آنست که غذاى معتاد منافى طبع او گردد.

 نشان بیمارى تن آنست که بسبب مواد فاسده از غذا متنفر شود و رغبت طعام در وى نماند همچنین نشان بیمارى دل آنست که بواسطه شواغل دنیوى و لذات نفسانى و مألوفات جسمانى از لذت حلاوت ذکر و ذوق اسرار معرفت و محبت حق محروم ماند و با ذکر حق انس نگیرد و اگر طاعتى کند یا نام حق بر زبان راند از سر رسم و عادت باشد و از انوار روح و صفاء مناجات حضرت صمدیت که از بوادى کرم به جانهاء مخصوصان عنایت ازلى که مقربان و صدیقان‏اند مى‏‌رسد هیچ بهره نیابد و چنانک بیمارى تن را اسبابیست و دفع هر سببى را از آن اسباب دوایى خاص است که آثار طبایع و خواص آن را جز طبیبان حاذق ندانند همچنین بیماری‌هاى دل و روح را اسبابیست و دفع هر سببى را از آن اسباب دوایى است روحانى از انواع طاعات و اصناف اذکار و عبادات که حقیقت آن جز حکماء دین که انبیا و اولیا و مشایخ طریقت و علماء دین‏‌اند کس نداند و چنانک دارو‌ها اگرچه همه داروست مطلقاً اما هر بیمارى را دارویى خاص مفید بود و داروى دیگر او را زبان دارد همچنین انواع طاعات و عبادات اگرچه از روى طاعت همه حق است اما هر شخصى را در دفع بیمارى دل بطاعتى خاص احتیاج بود و از انواع طاعاتى که منافى حال او بود فایده نیابد بلکه زبان آن بیشتر از فایده بود و اسرار این دقایق جز حکماء دین از انبیا و اولیا کس نداند نه بینى که اگر شخصى را صفرا غالب شود و او خواهد که به داروهائى که محرق بلغم است معالجه مرض صفرائى کند هرگز شفا نیابد بلکه آن دارو‌ها سبب زیادتى ماده صفرا شود و بهلاک انجامد و ازینجا بود که حضرت رسالت علیه افضل الصلوات با وجود جلالت ثواب قرائت قرآن فرمود که اى بسا خواننده قرآن را که از خواندن قرآن جز بعد و حرمان و لعنت و خسران حاصلى نبود که: رب تال للقرآن و القرآن یلعنه.

 و از ابوسعید خدرى رضى اللّه عنه روایتست که رسول علیه‌السلام فرمود که من صائم یکون صومه و بالا علیه یوم القیامة و کم من غاز یکون غزوته سلاسلا یوم القیامة و کم من متصدق یکون صدقاته و زکواته زوالا لاعماله یوم القیامة قیل یا رسول اللّه ما افسد اعمالهم قال اکل الحرام و رؤیة المخلوقین. فرمود که بسا روزه‌‏دار که روزه او برو وبال گردد روز قیامت و اى بسا غازى که غزاى بند و زنجیر وى گردد روز قیامت وى بسا صدقه‏‌دهنده که صدقه و زکات وى زوال عمل‌هاى وى گردد. گفتند رسول‌اللّه چه چیز عمل‌هاى ایشان را تباه کرد؟ فرمود که حرام خوردن و ریا یعنى نیکنامى جستن و از خلق چشم ستایش داشتن.

 ضرورت پیر طریقت‏

 اى عزیز چون در آثار و اخبارى که در افساد اعمال واردست بسبب رذایل اخلاق بشرى و غوایل اوصاف بهیمى و سبعى و شیطانى نیک تأمل‏ کنى ترا معلوم شود که بیشتر عباداتى که عامه خلق از سر رسم و عادات پیش گرفته‏‌اند اگر آن جمله را در میزان عدل نهند آن همه سبب گرفتارى ایشان خواهد بود الا ماشاءاللّه. و بجهت تحقیق این معنى بود که چون این آیت نزول کرد وَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ یَکُونُوا یَحْتَسِبُونَ‏ یعنى ظاهر گشت ایشان را از حضرت جبارى در مجمع فضاى محشر آنچه در گمان ایشان نبود از حضرت رسالت علیه افضل الصلوات سؤال کردند از تفسیر این آیه فرمود که:‏ هى اعمال حسبو‌ها حسنات فوجدو‌ها فى کفة السیئات.‏ یعنى عمل‌هایى بود که ایشان تصور مى‏‌کردند که آن طاعت است چون روز قیامت نظر کنند آنچه ایشان طاعت مى‏‌پنداشتند در کفه معصیت بینند.

 اینجا بدانى که طالب حق را از صحبت پیرى راه‌دیده و منازل شریعت و طریقت بریده و ذوق اسرار حقیقت چشیده ناگزیرست زیرا که آداب خدمت پادشاهان جز مقربان پادشاه ندانند و بر دقایق اسرار راه قرب حضرت صمدیت جز روندگان راه اطلاع نیابند و هرکه طلب قرب سلاطین کند تا در حمایت یکى از مقربان پادشاه نرود بمراد نرسد همچنین هرکه طلب رضا و محبت حضرت صمدیت کند تا دست نیاز در دامن دولت راه برى از روندگان عالم وحدت نزند مقصود نیابد و ازین جهت سید انبیا علیه افضل الصلوات مى‌‏فرمود که «اتخذوا الایادى عند الفقراء فان لهم دولة» یعنى دست همت طلب در دامن دولت درویشان زنید که به درستى که ایشان را دولتى است. و لفظ ان بجهت مبالغه است یعنى دولتى و چه دولتى دولتى که آن را ‌‌نهایت نیست و سلطنتى که کوکبه آن غایت‏‌پذیر نیست و چون عنایت ازلى یار مقبولى گردد از طالبان راه سعادت آن فرخنده بختیار را بصحبت پیرى رساند که ظاهر او بآداب علوم شریعت آراسته بود و نفس بلجام ورع و تقوى پیراسته دیده عجب و ریا برکنده و سنگ قناعت در دهان حرص افکنده ظاهر او بر جاده شریعت تأدیب یافته و باطن او در بوته طریقت صفاء تهذیب کسب کرده و سر او در عالم حقیقت‏ بنسمات اسرار توحید مروح گشته تا هر لحظه تخم لطائف نصایح در مزرعه دل طالب مى‌‏اندازد و هر روز آن تخم را به آب دقایق آداب تسقیه مى‏‌دهد تا بواسطه حسن رعایت و قبول نصیحت و تأیید عنایت حضرت صمدیت اعمال صالحه و افعال مرضیه طالب، مثمر احوال شریفه و منتج مقامات سنیه گردد و ریاحین و ازهار واردات غیبى در بستان دل مرید دمیدن گیرد و باطن طالب صادق بانوار روح و صفا و اسرار محبت و وفا منور و مصفا گردد و نشان بى‏‌دولتى و ادبار مرید آنست که سایق خذلان حضرت ایزدى وى را به مدبرى از راهزنان راه دین بند گرداند تا هر روز به تقلیدات رسمى بند بر بند او مى‏‌افزاید و بتسویلات باطله و مزخرفات فاسده راه حق برو مسدود گرداند و خار بدعت و ضلالت در راه او نهد و تخم دنائت همت و خساست نکدى در دل او مى‏‌اندازد و باطن او را به نجاست حرص و حسد ملوث مى‏‌گرداند و لیس الخبر کالمعاینة.

 نظر در حال پیران و مریدان روزگار کن تا بینى که چگونه شیاطین دکان تلبیس و مکر نام سلاطین فقر بر خود بسته‌‏اند و اشقیا جامه اولیا پوشیده و مردودان به رنگ مقبولان برآمده و غولان راه دین خود را بصورت ارباب یقین ظاهر کرده شعار ایشان زندقه و الحاد دثار ایشان خدیعه و فساد وجد و حالت ایشان رقص و بازى آداب صحبت ایشان بدعت و بى‏‌نمازى زینت مجلس ایشان مناقشه و جنگ. اسرار خلوت ایشان خباثت و بنگ مفاخرت ایشان بتحصیل حرام و گدایى مباهات ایشان به وقاحت و بى‏‌حیایى و جمعى از جهال عام کالانعام به عشوه و تلبیسات این قوم ضال مضل فریفته شدند و ترهات مزوران مخذولان را معاون دواعى نفس و هوا ساختند و اباحت و کفر را طریقت فقر نام کردند و از حقایق احکام دین و اسلام بیگانه شدند و بر پى این گمراهان در تیه ضلالت گمراه گشتند و حضرت صمدیت جل و علا در مجمع قیامت حکام و قضاة و ائمه اسلام را از تقصیر و تساهل دفع این فساد خواهد پرسید زیرا که‏ استحکام قواعد اسلام و ایمان و اقماع و اقلاع بدع و ضلال اهل زیغ و عدوان بر ذمت سلاطین و حکام ثابت است و رعایت حماء حدود شرع بر ایشان واجب اما چون درین روزگار زمام امور مملکت و سلطنت کسانى را مسلم گشته است که از اسرار علوم دین هیچ بهره ندارند و همگى همت ایشان بلهو و طرب مصروف شده و فسق و فجور مذهب خود ساخته و ظلم و شرور آیین خود گردانیده و با صحبت فاسقان و فاجران انس گرفته و دنیاى مکدر مردار فانى را بهشت خود کرده و بنده نفس و اسیر هوا گشته و کمر شاگردى شیطان بر میان جان بسته و فرمان خدا و رسول را پس پشت انداخته و ارباب مناصب قضا و تدریس و فتوى مناقشات خلافى و مجادلات کلامى را علم نام کرده و مزخرفات منطقى و هذیانات فلسفى را وسیلت شهرت و جاه ساخته و از حقایق علوم دین که آن معرفت دقایق اسرار کتاب و سنت است اعراض کرده لاجرم اغواى گمراهان مبتدعه در جهان منتشر شد و اغراء بى‌‏دینان زنادقه در عالم قوت گرفت و انوار احکام و حدود اسلام منطفى شد و میامن مناهج شریعت محمدى روى در اندراس نهاد و اهل اللّه و ارباب قلوب از ننگ این تردامنان مسلمان نام و وحشت این درویش‌صورتان کافر کام از نظر خلق متوارى گشتند و روى غیرت در دیوار عزلت آوردند و روزگار در ماتم این مصیبت بسر بردند. و اللّه المستعان.

آن دم که ازو نور صفا زاید کو                                       و آن‏کس که ازو راى جفا ناید کو
اسلام شده فسوس این مشتى دیو                                        مردى که ازو بوى وفا آید کو

اخلاص و جهاد با نفس‏

 اى عزیز صفاى احوال مسلمانى از خبایث اوصاف انسانى دور است و دعوى اسلام با افعال کریهه و اخلاق ردیه غرور است تا آینه دل از ادناس اوصاف بشرى پاک نگردد انوار ایمان و اسلام با دل الفت نگیرد و هرکه افعال و اعمال او مقرون با خلاص نیست او را از امراض رذایل نفسانى خلاص نبود و هرکه مطیع فرمان نفس دشمن باشد هرگز روى نجات و فلاح نه‌بیند زیرا که نجات ثمره ایمان و فلاح نتیجه اسلام است و حقیقت اسلام امتثال فرمان (حق) بود و مخالفت نفس از جمله فرمان.

 در خبرست که اوحى اللّه تعالى الى موسى علیه‌السلام‏ یا موسى ان اردت رضایى فخالف نفسک انى لم اخلق خلقا ینازعنى غیر‌ها. یعنى حق جل و علا وحى فرمود بموسى علیه‌السلام که اى موسى اگر رضاء ما مى‏‌خواهى مخالفت نفس کن، به درستى که ما در مخلوقات هیچ چیز نیافریدیم که آن منازع حضرت خداوندى ما باشد غیر او پس فرمان داشتن نفس سر همه کفر‌ها بود و موافقت او بزرگ‌ترین معصیت‌ها و مخالفت او اصل همه طاعت‌ها و در اخبار صحیحه آمده است از امیرالمؤمنین على کرم اللّه وجهه که «لما رجعنا عن غزوة الخیبر قال رسول اللّه صلى اللّه علیه و سلم مرحبا بقوم قد قضوا الجهاد الاصغر و بقى (علیهم) الجهاد الاکبر قیل یا رسول اللّه و ما الجهاد الاکبر قبل جهاد النفس».‏ فرمود که از غزاء خیبر بازگشتیم رسول علیه افضل الصلاة فرمود خوش آمدند قومى که غزاء خرد کرده‌‏اند و غزاء بزرگ مانده است. گفتند اى رسول خداى کدامست غزاء بزرگ؟ فرمود که غزاء نفس آن دشمنى که میان دو پهلوى تست و هر لحظه با کمند شهوت و تیغ غضب حمله بر حصار دین تو مى‌‏آرد و اساس اسلام ترا زیر و زبر مى‏‌گرداند و حصن نجات ترا ویران مى‏‌کند و راه آفات و هلاک ابدى بر تو مى‏‌گشاید. اگر دفع سطوت این دشمن غدار مى‌‏توانى کرد و سر مراد این افعى ایمان خوار کوفته مى‌‏توانى داشت گوى سعادت بردى و در صف سابقان میدان دین راه یافتى و هرکه از دولت این جهاد محروم ماند گو ماتم دین خود بدار و دعوى مسلمانى بگذار و خباثت شرک را ایمان مخوان و تلبیسات نفس و هوا را اسلام مدان و نام پاک حق بر زبان پلید مران که ناقد بصیر است و حاکم خبیر و اللّه یعلم المفسد من المصلح.

مرد مى‌‏باید تمام این راه را                                               جان‏فشانى باید این درگاه را
کار آسان نیست با درگاه او                                              خاک مى‌‏باید شدن در راه او
سال‌ها (بردند) مردان انتظار                                         تا یکى را بار (شد) از صدهزار

دنیا بازار تجارت طالبان حق است‏

 اى عزیز دنیا بازار تجارت طالبان حق است و سرمایه این تجارت عمر است پس قدر منزل دنیا مخلصان دانند و قیمت جوهر عمر عارفان شناسند که بنور یقین دانسته‌‏اند که هرکه اینجا کسب سعادت نکرد آنجا محروم است و هر طالب که اینجا خلعت کمال نپوشید آنجا معدومست و هرکه اینجا دیده دل بکحل عرفان روشن نکرد آنجا کورست.‏ مَنْ کانَ فِی هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبِیلًا خلق گمان برده‌‏اند که سر دو راه در قیامت خواهد بود و این غلطی‌ست که از قصور نظر افتاده است بلکه مسافران عالم ابد چون از عرصه مملکت ازل قدم در منزل دنیا نهند حاجبان قضا و قدر تا بحد بلوغ آن واردان را بحکم عنایت معاف دارند و بوقت صبح بلوغ بسر دو راه رسند و در حالت ورود اجل بمنزل نزول کنند و در مجمع قیامت سر بضاعت اعمال بگشایند ولى چون راه سعادت مشکل‏‌تر است و عقبات محن و سختیهای آن راه بیشتر که حفت الجنة بالمکاره ازین جهت راغبان این درگاه نادرند و سالکان این راه کمتر و چون نزهت راه شقاوت نماینده‏‌تر است و غوایل شهوات آن فریبنده‏‌تر که حفت النار بالشهوات اکثر خلق راه شقاوت پیش گرفته‌‏اند و خبر ندارند تا چون به وعده‏‌گاه قیامت رسند و قبایح اعمال و فضائح احوال خود مشاهده کنند و بهلاک خویش متیقن گردند خونابه حسرت از دیده‏‌ها باریدن گیرند و فریاد بى‌‏فایده برآرند که‏ رَبَّنا أَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحاً (إِنَّا مُوقِنُونَ). خداوندا دیدیم و یقین کردیم که چه مى‌‏باید کرد. اکنون ما را بدنیا بازگردان تا بعد ازین‏ عمل صالح کنیم. خطاب جبارى از حضرت قهارى دررسد که‏: أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ ما یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَنْ تَذَکَّرَ وَ جاءَکُمُ النَّذِیرُ فَذُوقُوا فَما لِلظَّالِمِینَ مِنْ نَصِیرٍ. شما را در بازار دنیا سرمایه عمر عزیز (ندادیم) و انبیا و اولیا را بشما (نه فرستادیم) تا راه سعادت ابدى را بشما نمایند و از گرفتارى عذاب سرمدى شما را بترسانند؟ آن همه شنیدید و فراموش کردید و خدمت نفس و هوا را کمر بستید و مألوفات نفسانى و مزخرفات دنیاء فانى را قبله دل ساختید و فرمان حضرت خداوندى ما را و نصیحت انبیا پس پشت انداختید و در مزرعه دنیا همه تخم شقاوت ابدى کاشتید. اکنون آنچه کاشتید بدروید و ثمره آن عمل‌هاى خبیث که مى‏‌کردید الوان عذاب ابدى بچشید و هیچ فریادرسى و شفیعى امید مدارید که ذهب محل الاعمال و بقى اثقال الانکال و طلب الحال بعد الزوال محال:

اى بدنیا بى‏‌ سر و پا آمده                                                             ‏ باد در کف خاک‏‌پیما آمده‏
گر همه عالم شوندت زیر دست‏                                              مى‌‏نخواهى (برد جز بادى) بدست‏
نامرادى و مراد این جهان‏                                                        تا بجنبى بگذرد در یک زمان‏
چون جهان مى‌‏بگذرد بگذر تو نیز                                             ترک او گیر و بدو منگر تو نیز
زانکه هر چیزى که او پاینده نیست                                        ‏ هرکه دل بندد درو دل‌زنده نیست‏

علامت صدق طلب است‏

اى عزیز هر چیزى را علامتى است و علامت صدق طلب، تفقد معرفت قیمت خود است و قیمت هرکس بقدر همت اوست و خلق درین معنى متفاوت‌‏اند. همت زنان به رنگ و بوى بود و همت کودکان خورد و خوى و همت اهل دنیا گفت‌‏وگوى و همت راغبان آخرت جست‏‌وجوى و همت طالبان راه رفت و روى و همت سالکان شست‏‌وشوى. راغب آنست که آخرت بترک دنیا جوید و طالب آنک هر دو را طلاق گوید و سالک آنکه در راه قرب از رویه مألوفات بقدم اعراض پوید و عارف آنک نقش هستى اغیار از لوح وجود شوید بدایت همت طالب آنست که بهر چه در قید ذل کن بود التفات ننماید و نقاب غیرت از طلعت شهود جز در مقابل جمال محبوب نگشاید و فتوح این دولت وقتى دست دهد که طالب خط تبرا بحروف مرادات درکشد:

تا بادیه درد به پایان نبرى                                       ‏ از هیچ طرف راه به درمان نبرى‏
تا بر سر نام و کام گامى نزنى‏                                      بوئى ز نسیم وصل جانان نبرى‏

هرک را این سعادت روى نمود ابواب مواهب غیبى بروى گشود و از بیم و امید اقبال و ادبار دنیا و آخرت آسود و اگر کسى را این سعادت دست ندهد بارى از برکات ایمان به حقیقت این معنى باید که خود را محروم نگرداند و محقق داند که حضرت صمدیت را عز شأنه در روى زمین بندگان‏‌اند که قواعد خطه دین باقدام صدق ایشان معمور و سر آدم و آدمیت بجمال احوال ایشان مسرور است. سلاطین عرصه ولایت و اساطین بارگاه عنایت‌‏اند که همای همت ایشان جز بر قله قاف قرب ننشیند و عنقای دولت ایشان جز بر سده کبریا قرار نگیرد. شاه‌بازان عالم وحدت‏‌اند که اکسیر همت ایشان مس بیگانگى مردودان بادیه جهالت را ارزیز صفوت سازد. پاک‌بازان جناب حضرت‏‌اند که انفاس همایون ایشان مخذولان تیه ضلالت و جفا را ببساط قبول و وفا آرد شوامخ جبال، طاقت بار همت این رجال ندارد بلکه سطوت ید همت مردان دین تحت عرش را در اهتزاز آرد چنانک حضرت رسالت علیه افضل الصلاة فرمود که اهتز العرش بموت سعد بن معاذ:

جان‏فروشان بارگاه عدم‏                                                     خرقه‌‏پوشان خانقاه قدم‏
ما عبدناک اجتهاد همه‏                                                     ما عرفناک اعتقاد همه‏
چنگ در حضرت خداى زده                                     ‏ هرچه جز اوست پشت پاى زده‏

خواص نوع انسان دو طایفه‏‌اند

 اى عزیز خواص نوع انسان دو طایفه‏‌اند. طالبان کمال عقبى و عاشقان جمال مولى. دست قوت طالبان جنان تیغ قهر بر سر کفار زند و ید همت عاشقان جناب رحمن زخم بر فرق نفس مکار. اگر آن کفار قصد جان کنند این مکار قصد ایمان کند. مقتول کفار سعید شهادت است و مخذول این مکار طرید تیه شقاوت. دشمنى است که همه زخم بر رفیق راند. کافرى که همه مرکب بر شقیق دواند. هرکه در دوستى او بیشتر کوشید زهر هلاک او بیشتر چشید. هرکه به عشوه او بفریفت آب‌روى دین او بریخت. پس شرط راه طالب صادق آنست که فریب نفس غدار (نخورد) و به تلبیس ابلیس مغرور نشود. چراغ بصیرت بدست عزیمت گیرد و در خانه وجود خود گذر کند و از سر انصاف در حال خود نیک تأمل کند. اگر طاعت حق رفیق خود گردانیده است و ذوق لذت مناجات در اوقات طاعات بکام جان رسانیده و از حظوظ نفسانى تبرا کرده و جوارح و اعضا را از ناشایست و نابایست باز داشته و از مهالک امراض کبر و عجب و بخل و حرص و حسد خلاص یافته و جان خود هدف آفات و سپر مصیبات ساخته و از مخالطه اهل زمانه نفرت گرفته و ذکر دوست را مونس خود کرده این دولت را غنیمت دارد و بشکر این نعمت قیام نماید و در ازدیاد این سعادت کوشد و اگر نعوذ باللّه فرمان نفس اماره را کمر بسته است و غول هوا را معبود خود ساخته و شاگرد عشوه شیطان گشته و بالذات جسمانى و شهوات نفسانى انس گرفته و زخارف دنیا مألوف خود گردانیده و به زندگانى فانى مغرور گشته ماتم این مصیبت بدارد و پنبه غفلت از گوش هوش بردارد و به معالجه این مرض هایل مشغول شود و با این همه بسبب کثرت اصرار از درگاه کرم نومید نشود که دست عنایت بى‌‏علت، آلایش بسیار آلوده روزگار را به دریاى عفو شسته است و بدرقه کرم بسى مشرفان دریاى هلاک را از غرقاب معاصى رهانیده پس طالب نجات باید که به‌ ‏هر حال که باشد جانى مى‏‌کند و در تیره‏روزگارى میان دریاى بیم و امید دست و پایى (مى‌‏زند) لعل اللّه یحدث بعد ذلک امرا.
ایزد تعالى فضاء صدور طالبان مطالب جناب حضرت (صمدیت) را بانوار روح و صفا منور دارد و ریاض قلوب سالکان مسالک بارگاه احدیت را به ازهار اسرار تجلیات الطاف ربانى مزین گرداناد، بمنه و کرمه انه قریب مجیب و الحمد للّه وحده وحده و السلام على من اتبع الهدى هو الهادى. تم. 

توضیح عکس: دو تصویر بالا مقبره‌ی جناب میر سیدعلی همدانی در تاجیکستان، و تصویر پایین، اسکناس کشور تاجیکستان منقش به تصویر چهره‌ی میر سیدعلی همدانی می‌باشد.

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان میهمان

0
  • هیچ نظری یافت نشد

حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده (مجذوبعلیشاه)

دیداری و شنیداری

حقوق / سلامت و جامعه

درس نامه

تماس با ما / پیوند ها